شرق اندوه
از نفس افتادگانیم
خانه هامان شوره زار
قاب عکس یادگاری
نقش چوبه های دار
..
عاملان مرگ هستیم
می کنیم ما زندگی
در رگان ما جاریست
حسرت و خون مردگی
..
هر شبی با طعم هیچ
بر لب خندان هم
می نوازیم بوسه ای و
می نشانیم بار غم
..
روز بعدی کار ما
قتل عام لحظه هاست
جای پاهای فریب
حک شده بر جان ماست
..
آسمان شهر غمگین
آبیش بدتر ز مرگ
قهر یک گل با وجودش
ریشه ها و ساق و برگ
..
کودکان شهر ما
هم بازی هاشان اند دروغ
در بر ِ دل های تاریک
شعله می بازد فروغ
..
سال هاست در نقطه ای
می نشینیم بی شروع
لنز ِ دنیامان سیاه
می هراسیم از طلوع
..
قصه های شهر خاموش
پر شدست از مرگ ، انبوه
ما که هستیم ؟ در کجاییم ؟
ساکنان شرق اندوه ...
م .تمیم : 35 : 02 بامداد
25 / 11 / 1387
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 2:38 توسط م . تمیم
|